409
ذَلِكَ سُنَّةً» 1
«چون ابراهيم(ع)، اسماعيل(ع) را در مكه ساكن گرداند، كودك تشنه شد. در آن زمان، ميان صفا و مروه درختى وجود داشت. مادرش (به اميد آنكه كسى در زير سايه درخت باشد) خارج شد و بر صفا ايستاد و گفت: آيا در اين دشت مونسى هست؟ كسى پاسخش را نداد. هاجر به مروه رفت و گفت: آيا در اين
وادى همدمى هست؟ پاسخى نشنيد. دوباره به صفا بازگشت و همين كار را هفت بار انجام داد. به همين دليل خداوند آن را سنت گرداند.»
بيان يك نكته
خداوند در ماجراى اسماعيل و هاجر نشان داد كه تلاش انسانها به منظور آرام نمودن خود در طول زندگى، هنگامى ثمربخش خواهد بود كه با مشيت خداوند و يارى او توأم شود؛ در غير اين صورت سرابى بيش نخواهد بود. چنانكه سعى و تكاپوى هاجر براى رسيدن به آب زلال و آرامبخش بىثمر ماند. از اينرو اميرمؤمنان(ع) براى اينكه همه انسانها درك درستى از مفهوم سراب در زندگى پيدا كنند، فرمودند:
«مَنْ أَمَّلَ الرِّيَّ مِنَ السَّرَابِ خَابَ أَمَلُهُ وَ مَاتَ بِعَطَشِهِ وَ مَنْ سَعَي فِي طَلَبِ السَّرَابِ طَالَ تَعَبُهُ وَ كَثُرَ عَطَشُهُ» 2
«هركس از سراب، اميد سيراب شدن داشته باشد، نااميد مىشود و از تشنگى مىميرد و هر كس در طلب سراب بكوشد، رنجش فراوان و تشنگىاش افزون مىگردد.»