22نخستين چيزى كه از دور به چشم مىآيد، قبةالخضراى نبوى است كه در سياهى شب، محصور شده و مرا با خود به دل تاريخ مىبرد.
ربيعالاول سال 14 بعثت، مكه، دارالندوه
عدهاى از دارالندوه بيرون مىآيند. گويى مذاكراتشان نتيجه داده كه مىگويند: «همه با هم بر سرش مىريزيم و هر كدام ضربهاى به او مىزنيم. سپس خونبهايش را مىپردازيم و قائله براى هميشه خاتمه مىيابد».
محمد(ص)، در محراب مشغول عبادت است. جبرئيل فرود مىآيد و مىگويد: «اى محمد! عدهاى در دارالخدعه، تصميم به قتل تو