21
سهشنبه20 شهريور (مدينه)
حدود ساعت 30:4 ناگهان بيدار مىشوم و چشمانم را مىگشايم. خداى من! نماى شهر مدينه، دوستان!
خيزيد! مخسپيد كه نزديك رسيديم
آواز خروس و سگ آن كوى شنيديم
خيزيد! مخسپيد كه هنگام صبوحست
استاره روز آمد و آثاربديديم
شب بود و همه قافله محبوس رباطيم
خيزيد كزآن ظلمت و آن حبس رهيديم
1
مولوى