139آنها سكوت، دوباره به كوهستان باز مىگردد. با باقىمانده آب بطرى وضو مىگيريم و تك تك در سايهسار غار، رو به خداى كعبه به نماز مىايستيم. از لابهلاى سنگهاى مقابل دهانه ورودى غار، باد خنكى صورتم را نوازش مىدهد. كمى جلوتر مىروم تا خنكاى آن را به جان دربركشم كه از آنجا منارههاى بلند مسجد الحرام را مىبينم.
از غار بيرون مىآيم. با خود مىانديشم شايد سكوت اين كوه دورافتاده و بىسكنه، محمد(ص) را از شنيدن صداى جبرئيل به هراس مىافكند؛ هراسى كه محمد(ص) را به دريافت دو لقب أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ 1 و أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ 2 مفتخر ساخت، چنانكه خود مىگويد: «وقتى نخستين