138خويش، نىوار، سوگ سوزناك جدايى سر داده و با معبود خود راز و نيازى عاشقانه دارد.
سكوت ارمغان اين كوهستان خاموش به زوار شيفته خويش است. شيفته اين مكان مىشوم و خدا را به بزرگى مىستايم. عرق از پيشانى مىگيرم و لحظهاى در سايهسار غار مىنشينم. يكباره صداى اللهاكبر مؤذن مسجد نزديك جبل النور، فضاى كوه را پر مىكند. نگاهى به ساعتم مىاندازم، صعودمان يك ساعت طول كشيده است. چهار مرد عرب نيز براى زيارت به اين مكان آمدهاند كه با شنيدن صداى اذان، يكى از آنها به عنوان پيش نماز مىايستد و سه نفر ديگر زير آفتاب گرم ظهر به او اقتدا مىكنند و نمازشان را به جماعت مىگزارند. كمى منتظر مىشويم تا آنها نمازشان را بخوانند. با رفتن