140پدرم پولها را به او داد. 1
2. پذيرايى از ميهمان
امام « ابوبكر بن مقري» 2مىگويد:
من، طبرانى و ابو شيخ، به حرم رسول خدا(ص) رفتيم؛ در حرم بوديم و بسيار گرسنه، و آن روز را به شب رسانديم. شبهنگام كنار قبر پيامبر(ص) رفتم و گفتم: يا رسولالله! گرسنهايم و برگشتم. ابوالقاسم به من گفت: همين جا بنشين، يا روزىمان مىرسد و يا مرگمان. ابوبكر ادامه مىدهد: من و ابو شيخ برخاستيم، ولى طبرانى همچنان نشسته بود و غرق در فكر بوديم. ناگاه مردى علوى در زد. در را باز كرديم. دو غلام، همراه او بودند؛ هر كدام با انبانى پر از غذا. پس نشستيم و غذا خورديم، و گمان مىكرديم بقيه غذا را مىبرند، ولى آن را براى ما گذاشتند. پس از خوردن غذا، آن مرد علوى پرسيد: آيا از گرسنگى به رسول خدا (ص) شكايت كردهايد؟! من پيامبر(ص) را در خواب ديدم، آن حضرت به من