141امر فرمود برايتان غذا بياورم. 1
3. پذيرايى با يك قرص نان
«ابن جلاد» مىگويد:
وارد مدينه شدم، در حالى كه بسيار تنگدست بودم، به مرقد رسول الله (ص) رفتم و به آن حضرت عرض كردم: من ميهمان تو هستم. در همان لحظات، خوابم برد و در خواب ديدم كه پيامبر(ص) يك قرص نان به من داد، نصف آن را خوردم، ناگاه از خواب بيدار شدم، در حالى كه نصف ديگرش در دستم بود. 2
4. پول بابركت
ابو عبدالله، « محمد بن ابيزُرْعَة » صوفى مىگويد:
من، پدرم و ابو عبدالله بن خفيف به مكه مسافرت كرديم، در آنجا شديداً بىپول شديم؛ سپس به مدينه رفتيم. در مدينه، خيلى گرسنه بوديم. من در آن موقع، پسركى بودم و دائم نزد پدرم از گرسنگى مىناليدم. در همين حال، پدرم به كنار ضريح آمد و به پيامبر(ص) عرض كرد: يا رسول الله! من ميهمان شما هستم و بعد در همانجا به انتظار نشست.