43در مدت سه يا چهار ساعت از هواى معتدل بهارى تهران وارد هواى خط استوايى جده كه كنار «بحر احمر» و هواى نمناك و شرجى دارد وارد شديم. ما را در ايران خيلى ترسانيده بودند، خيال مىكرديم كه در جده به محض اينكه وارد مىشويم در هواى سوزان واقع مىشويم و تا به مدينۀ الحاج برسيم احتياج به آب خنك خواهيم داشت. برخلاف اين تلقينات هوا مطبوع بود فقط باد تند و گرمى مىوزيد.
ولى قيافههاى ناآشنا، سياه تمام، نيم سياه، قهوهاى، سفيد، سبزه و... ما را جلب كرد.
ما را به سوى مدينۀ الحاج كه تازه ساخته شده بود راهنمايى كردند. ما حجاج ايرانى را به صف حركت داده و از در مخصوصى وارد نمودند. مأمورين سؤالاتى مىكردند: اسم و اسم مُطَوِّف و گذرنامهها را مىگرفتند و براى تحويل به دفتر مطوف نگه مىداشتند.
در مكه عدهاى به نام مطوف هستند كه كار آنها ماشين دادن به حجاج و چادر دادن در منى و عرفات است مقدارى پول به همين عنوان از حاجيان دريافت مىدارند.
در آنجا من جلو رفتم و بعد آقاى حاج ملا احمد و بعد آقاى حجتى و بعد آقاى حاج على اصغر. از من سؤال كردند جواب دادم و رد شدم و از آقاى حاج ملا احمد پرسيدند ايشان عربى را نفهميد هر چه گفتند «مَن هو المُطَوِّف» البته شكسته مىگفتند «منو مطوف» ايشان