42مخفى نماند كه ما از قم عجله كرديم و با دوستان و خانواده خداحافظى كرديم و تهران آمديم و در تهران مانديم. خجالت كشيديم به قم برگرديم و در تهران سرگردان شديم و زحمت آقاى «حاج ميرزا عبدالله» 1 را زياد كرديم و شرمنده شديم.
و ضمناً معلوم شود كه بعداً فهميدم جدا شدن از كاروان چقدر خوب و به صلاح حقير بود. از هر جهت روحاً و جسماً و الطاف الهيه شامل حالم شده است. آرى الطاف الهى همواره چنين است.
هواپيماى حامل ما جت بود و در هوا هيچ تكان نداشت فقط گاهى در چاههاى هوايى پايين آمده بود يا بالا مىرفت زياد اوج گرفته بود و در روى دريا كه رسيد حركت و تكان زياد داشت.
در كويت براى بنزينگيرى فرود آمد و نيم ساعت توقف نمود و دوباره پرواز كرد طياره مال لبنان بود دولت حساب كرده بود گارسون طياره زنان يا دختران لبنانى بودند كه فارسى نمىتوانستند حرف بزنند و چند كلمه به زور تكلم مىكردند. (كمردارها كمرها را ببنديد)