44نتوانست جواب بدهد. آقاى حجتى گفت بگو: «حسن جمال» مأمور سعودى گفت: شما خاموش، خودش زبان دارد. آقاى حاج ملا احمد به خيال اينكه جواب مأمور سعودى را بايد چنين بگويد برگشت به مأمور گفت: شما خاموش خودش زبان دارد. خنديديم و از آنجا گذشتيم.
به يكى از اطاقهاى طبقه بالا رفتيم و چهار تا تخت گرفتيم و به درست كردن چاى و آماده كردن غذا پرداختيم پريموس 1 كهنه و معيوب را كه از ايران با خود حمل كرده بوديم درآورديم. آقاى حجتى مشغول روشن كردن آن شد من هم رفتم پايين كه نان و لوازم بخرم.
در پايين دكان كوچك بقالى بود كه از آن نان گرفتم و بعد صاحب دكان اشاره كرد به تخم مرغهاى جلو دكان و گفت «مطبوخ» يعنى پخته و آماده است. من خيال كردم كه اسم تخم مرغ، مطبوخ است و همين اشتباه در مكه هم با من بود و مىرفتم كه تخم مرغ بخرم مىگفتم «مطبوخ» بيچاره بقال مىگفت «مطبوخ شنو» خلاصه اين اشتباه تا مدينه ادامه داشت و در آنجا از بقال پرسيدم (اشاره كردم به تخم مرغ) نام اين چيست؟ گفت «بيض» آن وقت فهميدم كه در «نصاب الصبيان» گفته: بيض تخم را گويند.
بارى چاى نيم پخته درست كرديم و نان را با تخم مرغ خورديم و چند پرتقال كه خريده بوديم با سيبها ميل