93كه خودِ او كيست تا چه برسد به اينكه از چه كسى روايت مىكند. پس روايت، ضعيف و استناد كردنى نيست.
البته لالكايى در «شرح اصول اعتقاد اهل السنة والجماعة » آن را از ابوعمر زاهد، محمدبنعبدالواحد (غلام ثعلب) از عطافى (با «عين») از شيعه روايت كرده 1 و در همان كتاب از ابوعمر زاهد به نقل از عطافى به نقل از راويان خود، آورده است. 2 بكرى نيز در «معجم ما استعجم»، از ابوعمر زاهد، از عطافى از راويانش، اين روايت را نقل مىكند. 3
عطافى (با «عين») نيز در كتابهاى رجالى ياد نمىشود و گويى از ساختههاى غلام ثعلب است كه مانند آن نيز بسيار وجود دارد.
والله اعلم.
ابوعمر محمدبنعبدالواحد معروف به غلام ثعلب نيز در سند اين روايت به چشم مىخورد كه در علم اللغة شهره بود، ولى با اين حال لغويان در لغت به او اعتماد ندارند. در حديث هم كسى را نديدهام كه وى را توثيق كند؛ جز آنچه خطيب بغدادى در «تاريخ بغداد» دربارهاش گفته است: همۀ مشايخ، او را در حديث معتمد دانسته، تصديق مىكنند 4، اما وى گفتۀ معينى را در توثيق وى نياورده است و اين شيوه با روشِ [خودِ] آنان در نقل توثيقات از رجالِ جرح و تعديل سازگار نيست.
ذهبى اين كلام را در «سير اعلام النبلاء» و ابنحجر در «لسان الميزان» 5 از خطيب نقل مىكند. 6 اين خود نشان مىدهد كه آنان به دليل