50 خانه فاطمه حركت كردم. در آنجا به رسول خدا متوسل شدم و عرض كردم: من گرسنهام. وقتى خوابيدم، رسول خدا(ص) را ديدم. ايشان ظرفى پر از شير را به دست من داد و من از آن نوشيدم تا سيراب شدم. [آنگاه دستانش را به ما نشان داد كه هنوز قطرههاى شير روى دستان او باقى مانده بود]. 1
از «عبدالله بن حسن دمياطى» شنيدم كه مىگفت: «شيخ عبدالقادر تنسى» نقل مىكند:
من فقير بودم. به مدينه سفر كردم و نزد قبر رسول اكرم(ص) آمدم. بر آن حضرت سلام كردم و از تنگدستى خود و گرسنگى به ايشان شكوه بردم. به ايشان عرض كردم: گوشت، خرما و گندم مىخواهم. سپس به روضه مباركه آمدم و در آن نماز گزاردم و به خواب رفتم. ناگهان ديدم كسى مرا از خواب بيدار مىكند. بيدار شدم. او كه جوان خوش سيما و نيكورفتارى بود، مرا به همراه خود برد. آنگاه كاسهاى آبگوشت گوسفند، ظرفهاى پر از انواع خرماهاى صيحانى و نيز نانهاى فراوان از جمله نان تهيه شده از آرد «نبق» 2 به من داد. من از اين غذاها خوردم و سير شدم. سپس آن جوان به من گفت: پس از نماز ظهر خوابيده بودم كه رسول خدا(ص) را در خواب ديدم. ايشان در خواب تو را به من نشان داد كه در روضه هستى. رسول خدا به من فرمود كه تو اين غذاها را طلب كردهاى. 3