23
دوم: اينكه عايشه با استناد به دو آيه شريفه، يعنى: وَ مٰا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ؛ «و تو كسانى را كه در گورهايند نمىتوانى شنوا سازى». (فاطر:22) إِنَّكَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتىٰ ؛ «البته تو مردگان را شنوا نمىگردانى»، (نمل: 80) با گفته عمر مخالفت مىكند. در واقع اين انكار، مساوى است با انكار ادعاى اختصاصى بودن سخن گفتن رسول خدا(ص) با مردگان قريش؛ زيرا بنابر ظاهر اين دو آيه، رسيدن صداى پيامبر(ص) به گوش مردگان، به صراحت نفى شده است.
اما مىدانيم كه خداوند تبارك و تعالى قادر است و مىتواند اين حالت را در مردگان ايجاد كند و اين امر به رسول خدا اختصاص ندارد؛ بلكه خداوند قادر است در هر زمان و مكان و براى هركس كه بخواهد، مردگان را به هنگام مخاطب قرار گرفتن قادر به شنيدن سخن زندگان بكند. 1
سوم: علما اين روايت عايشه را نپذيرفتهاند. «اسماعيلى» مىگويد: عايشه از فهم، هوش و ذكاوت برخوردار بود و روايات فراوانى نقل كرده است. او احاديثى مىدانست كه موارد ابهام را برطرف مىكرد.
اما نمىتوان با اين سخنان، روايت ثقه را كنار گذاشت؛ مگر اينكه روايتى هموزن آن باشد و حديث پيشين را نسخ كند يا تخصيص بزند يا آنكه آن را ابطال كند. اما در اينجا جمع ميان دو روايت ممكن است؛ زيرا