121
حَوْلَ الْبَيْتِ» ؛ 1«همانگونه كه با بدنت همراه مسلمانان بر گِرد كعبه طواف مىكنى، با قلبت همراه فرشتگان بر گِرد عرش طواف كن.»
در عالم كاركنانى هستند كه به فرمان خدا كار كرده از امر او سرپيچى نمىكنند: «لاٰ يَعْصُونَ اللّٰهَ مٰا أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ مٰا يُؤْمَرُونَ ». 2 اين كاركنان، فرشتگان الهىاند كه هم در عالم ملك و هم در عالم ملكوت و جبروت به كار خويش مشغولند. اين كاركنان عالم علوى و سفلى هر يك مقامى معلوم دارند. «وَ مٰا مِنّٰا إِلاّٰ لَهُ مَقٰامٌ مَعْلُومٌ ». 3 علم ايشان زيادتى نگيرد و دگرگونى هم نپذيرد. آنها علم و عمل خويش را فقط از خدا آموختهاند. سفيران نور توان تكلم ندارند مگر به اذن الهى: «يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلاٰئِكَةُ صَفًّا لاٰ يَتَكَلَّمُونَ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمٰنُ ». 4 در ميان موجودات تنها آدمى است كه توان تكلم دارد و فرشتگان از سخن گفتن در محضر حق ناتوان و عاجزند.
ملائك همان موجوداتى هستند كه آنگاه كه خداوند اراده كرد در زمين خليفهاى براى خود قرار دهد آنها «لاف تسبيح» زدند و خود را در مقام هستى يگانه پنداشتند. «نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ ». 5 خداى سبحان با چهرۀ هيبت و عظمت براى آنها ظهور كرد و گفت: تمام خلايق مسبحند و تقديس من مىكنند. و من «مقدس» نمىخواهم، من «آدم» مىخواهم؛ آدمى كه تمام اسماء من را بداند و به آنها اشراف و احاطه داشته باشد.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: همراه با پدرم در حجره نشسته بودم، ايشان به نماز برخاست، در اين لحظه مردى وارد شد. چون پدرم از نماز خارج شد و سلام داد، آن مرد از پدرم پرسيد:
سئوالى از شما دارم كه كسى جز شما جواب آن را نمىداند. آن سئوال سرّ و علت طواف خانۀ خداست. چرا مسلمين بايد گرداگرد كعبه بچرخند؟ امام عليه السلام فرمود:
«آنگاه كه خداوند عزوجل ملائك را امر به سجده نمود آنان در ابتدا اين امر را رد كردند و گفتند:
«أَ تَجْعَلُ فِيهٰا مَنْ يُفْسِدُ فِيهٰا وَ يَسْفِكُ الدِّمٰاءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ ».
خداى تعالى هم در جواب فرمود:
«إِنِّي أَعْلَمُ مٰا لاٰ