275و ثانياً بر فرض كه علامه مجلسى آن را قبول كرده باشد قبول كردن ايشان دليل بر آن نيست كه تمام شيعيان آن را قبول كرده باشند. و ثالثاً قبول كردن حديث توسط علامه مجلسى يا همۀ شيعيان به معنى اعتقاد پيدا كردن به ظاهر حديث نيست، چه بسا حديثى را قبول داشته باشند ولى به جهت جمع بين روايات يا به جهت قرائن و دلائل عقلى آن را حمل برخلاف ظاهر نموده يا تأويل نمايند، پس قبول داشتن حديث به معنى اعتقاد به مضمون ظاهرى آن نيست.
و امّا محتواى اين احاديث - بر فرض صحّت سند آنها - اين است كه ابرها مسخّر بر حضرت على عليه السلام بودهاند، و مسخّر بودن ابرها بر ائمه عليهم السلام هيچ اشكالى ندارد بلكه مطابق با قرآن است. 1 و آن شهرهايى كه اميرالمؤمنين عليه السلام طبق روايت چهارم به آن رفت و از آن خبر داد شايد به معنى شهر «جابلقا» و «جابرصا» باشد كه مقصود عالم مثال و برزخ بين ماده و عالم عقول است كه يكى در مشرق است يعنى قبل از آنكه انسان به اين دنيا بيايد از عالم مثال منفصل به اين دنيا آمد و ديگر در مغرب است يعنى هنگام وفات از اين دنيا به آن عالم كه برزخ ناميده مىشود مىرود، و هيچ اشكالى ندارد كه حضرت على بتواند به آن عالم رفته و برگردد، و در هيچيك از اين روايات ادعاى ربوبيت بر حضرت على عليه السلام وجود نداشت. در اين روايات سوار شدن بر ابر وجود داشت امّا در هيچكدام از اين روايات اين نبود كه حضرت على ابرها را حركت مىدهد به طرف سرزمينهاى خشك براى باريدن گرچه آقاى قفارى چنين نسبت ناروايى براساس اين روايات به شيعيان داده است.
نقد كلمات آقاى قفارى
ايشان مىگويد: «هرچه در اين جهان جريان دارد به امر و تقدير الهى است و شريكى ندارد». آقاى قفارى بايد در امر الهى بين امر تكوينى و تشريعى تفاوت قائل شود همچنانكه شريك نداشتن به معنى شريك در عرض خداوند وجود ندارد. ولى اشكالى