276ندارد كه در عين آنكه همهچيز به امر و تقدير الهى است امر و تقدير الهى بر آن قرار گيرد كه بعضى از موجودات نيز بتوانند اراده كنند و تقدير بعضى كارها را داشته باشند.
و امّا آنكه مىگويد: «كتابهاى شيعيان مىگويد اختيار اين حوادث بهدست ائمه عليهم السلام است» اين كلام صحيح نيست زيرا همانگونه كه ملاحظه شد كتابهاى شيعيان چنين چيزى نگفته است و هرگز آن چيزى كه منحصر به خداوند است به غير خداوند نسبت داده نشده است.
علاوه بر آنكه وقتى آقاى قفارى مىگويد: «پس رعد و برق به امر خداوند نيست بلكه به امر على عليه السلام است» سخن ناروايى است زيرا هرگز حديث نگفته است كه به امر خداوند نيست، اگر حديث مىگويد به امر على عليه السلام است اين منافاتى با آنكه به امر خداوند متعال باشد ندارد. چون وهابيان معناى توحيد و شرك را به درستى نفهميدهاند و تمام موجودات را در عرض خداوند و مستقل از او دانستهاند اينگونه نتيجه گرفتهاند كه اگر چيزى به امر على عليه السلام بود پس به امر خدا نيست و اگر به امر خداوند بود به امر على عليه السلام نيست اين همان است كه قبلاً گفتيم بدترين نوع شرك است كه در وهابيان وجود دارد چون همهچيز را در عرض خداوند قرار داده است. و صحيح آن است كه امر على عليه السلام در طول امر خداوند متعال است كه وَ مٰا تَشٰاؤُنَ إِلاّٰ أَنْ يَشٰاءَ اللّٰهُ، 1
«رضا اللّٰه رضانا اهلالبيت». 2 و اين تفسير صحيح از توحيد و شرك هرگز به مخيّله سبأئيه نيامده است و آنان خود گرفتار كفرى بزرگترند. و از اينجا معلوم شد كه وقتى آقاى قفارى مىگويد: «آيا ديندار عاقلى وجود ندارد كه جلوى اين كفر آشكار را بگيرد» بايد به ايشان گفته شود كه آيا ديندار عاقلى وجود ندارد كه جلوى اين شرك كه در وهابيت است بگيرد كه تمام موجودات را در عرض خداوند قرار دادهايد.
علت دفاع آقاى قفارى از كسروى نيز روشن است كه چون هر دو مخالف با