277عزادارى و توسل هستند پس مشتركاتى دارند گرچه علت قتل كسروى توهينهاى او به مقدسات و احكام دين و به رسول خدا عليه السلام بوده است و آقاى قفارى نادانسته از او حمايت مىكند. 1و امّا سخن سبأئيه كه مىگويند: «على عليه السلام است كه ابر را مىآورد و صداى ابرها صداى على است و برق نيز تبسّم اوست»، 2 اين سخن ربطى به شيعه ندارد، و آنچه در احاديث مورد اشاره آمده است گذشته از آنكه احاديثى مجعول مىباشند هرگز به معنى آن نبود كه على عليه السلام ابر را مىآورد يا مىبرد يا صداى ابر صداى على عليه السلام است، بلكه تنها ركوب بر سحاب بود. نه سيردادن ابرها. گرچه اصل ركوب سحاب نيز يك معناى كنايى است كه در بحث تأويل آيات و روايات در بخش چهارم اين رساله ذكر شده است.
نكته ديگر كه تمام مباحث اين فصل سوم آقاى قفارى را مورد ترديد قرار مىدهد آنكه تمام مستندات آقاى قفارى در اين فصل از كتاب بحارالانوار و تفسير البرهان به احاديث كتاب «الاختصاص» برمىگردد كه آقاى قفارى بهصورت صريح و بدون ترديد آن را از شيخ مفيد دانسته و چون شيخ مفيد عالم بزرگ شيعه است نتيجه گرفت است كه شيعيان كافرند چون اين احاديث را قبول دارند. ولى آيةاللّٰه خوئى در انتساب اين كتاب به شيخ مفيد ترديد داشته است. 3 و مصادر اوليه شرح حال شيخ مفيد هرگز كتابى به اسم اختصاص را به ايشان نسبت ندادهاند. علاوه بر آنكه در اين كتاب مطالبى وجود دارد كه