136
نقد و بررسى
اولاً حديثى را كه آقاى قفارى نقل كرده - و به «روايات شيعه» نسبت داده و نتيجه گرفته است كه آيات توحيد را تحريف كردهاند - را از «تفسير عياشى» نقل كرده است. در حالى تفسير عياشى تا پايان سوره كهف است و اصلاً قسمت دوم قرآن كريم و سوره انبياء را ندارد، معلوم نيست چگونه آقاى قفارى اين تهمت آشكار را روا داشته است!!.
همچنانكه ايشان اين حديث را به «البرهان» نسبت داده است در حالى كه در تفسير البرهان ذيل آيه 25 سوره انبياء چنين حديثى وجود ندارد. 1 احتمالاً آقاى قفارى تصور كرده است كسى به منابع رجوع نمىكند و هرچه خواسته است از دروغ جمع كرده و به شيعه نسبت داده است.
ثانياً حديث دومى كه آقاى قفارى نقل كرده است يعنى حديث: «ولايتنا ولاية اللّٰه التى لميبعث نبياً قطّ الاّ بها» 2 ولايت ما همان ولايت خداوند است كه هرگز پيامبرى را مبعوث ننمود مگر به آن، در جوامع حديثى وجود دارد امّا هيچ ربطى به آيه 25 سوره انبياء ندارد، نه در خود حديث چنين اشارهاى وجود دارد و نه در كتابهاى حديثى يا تفسيرى شيعه و چگونه آقاى قفارى حديثى را كه هيچ ارتباطى با آيه ندارد و كسى نيز ادعا نكرده است كه مربوط به آيه باشد را كنار آيه قرار داده و نتيجهاى نادرست از آن گرفته است!!.
ثالثاً در سند اين حديث «سلمة بن الخطاب» وجود دارد كه بسيار ضعيف و مورد جرح علماى رجال بوده است 3 همچنانكه محمد بن عبدالرحمن نيز توثيق ندارد و لذا علامه مجلسى نيز فرموده است اين حديث ضعيف السند است. 4