135وجود دارد كه خداوند را بر كارهايش يارى نمايد؟، بلكه هيچ خدايى با او نبوده ولى آنان - كفار مكه - شرك به خدا مىورزند». 1ثانياً اين حديث تنها در بحارالانوار آمده است 2 و در منابع معتبر ديگر وجود ندارد و قبلاً ميزان اعتبار بحارالانوار مورد بررسى قرار گرفت.
ثالثاً علاوه بر آنكه اين حديث مرسل است يكى از رجال سند آن على بن اسباط است كه فطحى است و ديگرى ابراهيم جعفرى است كه هيچ مدح يا توثيقى ندارد. و ديگرى ابى الجارود است كه رييس مذهب جاروديه است و در كتابهاى شيعه هيچ اعتبارى ندارد، پس سند آن از چهار جهت اشكال دارد.
رابعاً معناى حديث آن نيست كه «اللّٰه» در حديث به معنى امام هدايت باشد و «اله» به معنى امام ضلالت آنگونه كه آقاى قفارى تصور كرده است بلكه معنى حديث آن است كه همانگونه كه نمىشود خدايى همراه با خداوند متعال و در عرض او باشد همچنين نمىشود خداى متعال امام هدايت را با امام ضلالت در يك رديف و در عرض يكديگر قرار دهد، و خداوند هدايت و ضلالت را هرگز جمع نمىكند.
*
چهارمين شاهدى كه آقاى قفارى براى مدعاى خود مبنى بر آنكه شيعيان آيات توحيدى را تحريف كردهاند اين است كه آيه شريفه وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاعْبُدُونِ 3 را نقل كرده سپس دو روايت نقل كرده است كه پيامبران عليه السلام به ولايت اهل بيت مبعوث شدهاند. 4