137رابعاً علامه مجلسى فرموده است: «معناى اين حديث آن است كه ولايت ما از طرف خداوند واجب است نه آنكه ولايت ما همان ولايت خداوند باشد و اين را خداوند در تمام شريعتهاى پيشين نيز واجب كرده است. و يا آنكه جمله «ولايتنا ولاية اللّٰه» از باب مبالغه است و مقصود آن است كه ولايت خداوند پذيرفته نمىشود مگر با ولايت اهل بيت عليهم السلام ». 1 بنابراين هرگز آيات مربوط به توحيد دستخوش تحريف و تغيير نشده است. و همچنانكه قبلاً اشاره شد اينگونه روايات از باب تفسير نمىباشند بلكه تأويل قرآن است و يا آنكه از باب جرى مىباشند.
خامساً چگونه آقاى قفارى حديثى را كه در يك كتاب نقل شده و كسى ادعاى صحيح بودن و پذيرفتن آن را ندارد را نقل مىكند و كنار يك آيه قرار مىدهد بدون آنكه ارتباطى با آن آيه داشته باشد و به همۀ شيعه نسبت داده و سپس نتيجه كفر شيعه را بهدست آورد. آيا اينها چيزى جز افتراء و بهتان و تكفير مسلمانان بدون بيّنه و برهان است؟!.
سپس آقاى دكترقفارى فرموده: «هيچ آيهاى از آيات توحيد نيست مگر آنكه شيعيان آن را به معنى ولايت گرفتهاند تا اينگونه شرك را ترويج دهند» 2 و به بعضى از روايات ذيل بعضى از آيات استشهاد كرده است مثل آيه وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً 3 كه ايشان حديثى نقل كرده است كه اين «دين» يعنى ولايت. 4بهتر بود آقاى دكتر قفارى كه اين حديث را در «تفسير قمى» ديده است به حديث پس از آن نيز توجه مىكرد كه اين است: «فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِي فَطَرَ النّٰاسَ عَلَيْهٰا قال هو لا اله الا اللّٰه محمد رسول اللّٰه على اميرالمؤمنين ولى اللّٰه الى هاهنا التوحيد» 5 و حديث پس از آن كه دين را به «نماز» تأويل كرده است. 6 و ما قبلاً ذكر كرديم كه در انتساب اين كتاب به على ابن ابراهيم قمى ترديد جدّى وجود دارد زيرا على بن ابراهيم قمى شيخ و استاد كلينى