147روانه كرد، سبب شد تا ابن علقمى دست به انتقامجويى بزند، اين حادثه او را واداشت تا با مغولها مراسله نمايد و آنان را به بغداد فرا خواند». 1
همانطور كه از اين گزارش برمىآيد، عياشى مستعصم آخرين خليفه عباسى از سويى، و به راه انداختن اختلاف بين شيعه و سنى و كشتار و اسير گرفتن شيعيان و دختران و پسران علوى توسط پسر خليفه در كرخ بغداد از سوى ديگر، عامل اساسى پراكندهسازى مردمان و لشكريان و سقوط ارتش نفوذناپذير بغداد بود اما سياستمداران جنگ ميان مسلمانان و مغولان را به جنگ داخلى ميان شيعه و سنى كشاندند و توسط متعصبين همه تقصيرها را متوجه ابن علقمى شيعه كردند، در صورتى كه كار لشكر و ارتش در دست ابنعلقمى نبود، بلكه برعهده شرابى بود.
حتى اگر اين مسئله درست باشد كه ابن علقمى متوسل به بيگانگان شده باز عامل اصلى آن اختلافات و تفرقهافكنىها و فسادهاى فراوان و ظلم و ستم بىحد خليفه و پسرش و درباريان بوده است.
و از آنجا كه خواجه نصيرالدين طوسى با علم و درايت فراوانى كه داشت وزارت اقتصاد و دارايى هلاكوخان را پذيرفت تا به كنترل مظالم آنان بپردازد و به جمعآورى كتابهاى به غارت رفته، و علماى متوارى شده همت گمارد، او را متهم كردند كه كشتن خليفه و سقوط خلافت به راهنمايى او بوده است. ابن تيميه در مجموعه الرسائل خود مىنويسد:
«مغولان با كمك ملحدان [اسماعيلى] و كارگردانى نصيرالدين طوسى بر كشورهاى اسلامى يورش بردند، او بود كه دستور كشتن خليفه و از ميان بردن حكومت وى را صادر كرد». 2
دكتر عبدالهادى حائرى كه در اين باره با منابع دست اول تحقيق شايستهاى به عمل