86سپس، سعى ميان صفا و مروه، يادكردى از هاجر و ذبيح خدا كه آن مادر، در پى آب براى اسماعيلش، هفت بار فاصلۀ اين دو كوه را رفت و برگشت و در پايان به اعجاز خدا چشمه از زير پاى اسماعيل جوشيد.
آب كم جو، تشنگى آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
فاصلۀ ميان صفا و مروه، به رودخانهاى مىماند كه سيلى از انسانها در دو سمت، در آن در رفت و آمد است و يك جريان معنوى فاصلۀ مبدأ و مقصد را انباشته است. حركتى كه مبدأى دارد و مقصدى، رمزى از هدف و آغاز داشتن تلاش زندگى. هفت بار، شايد رمزى از هفتاد سال زندگى باشد كه پيوسته در سعى است، سعى و تلاشى كه از يك مبدأ والا (صفا) آغاز مىشود، در بسترى پيش مىرود، هدف و مقصد هم رو به بالاست، مروه. و اگر سعى به بلندى منتهى نشود، ناقص و بىثمر است. سعى، سمبلى و خلاصهاى از هفتاد سال است كه در هفت شوط گنجيده است.
در سعى، گاهى مادرى را مىبينى كه طفل خردسالش را در جامۀ احرام در آغوش دارد، يا پدرى كه با دو فرزند 8 ساله و 10 سالهاش در كنار خود و با احرام، اين فاصله را در ميان موج پرخروش مردم مىپيمايند. ياد ابراهيم و اسماعيل و هاجر و امام حسين و على اصغر و قربانگاه و كربلا مىافتى.
اگر آن روز، اين فاصله، دشتى خشك و كوهستانى داغ بود، اينك سالنى دو طبقه و دو بانده با سنگهاى مرمر و سقف و پنكه