87و كولر است.
اگر در كربلا، عطش حاكم بود، اينجا در هر لحظه بخواهى، آب خنك حتى در مسير سعى در اختيار توست. هفت بار پيمودن اين مسير، كمترين كارى است كه مىتوان در احياء خاطرۀ هاجر و اسماعيل كرد. خود مسعىٰ هم كمتر از مطاف نيست و سعى هم به همان عمقِ طواف است. راه هم كه مىروى نام خدا بر لب دارى ودعا مىخوانى، كه نشانۀ حركت زندگى در بسترى از نام و ياد و توجّه به خداست.
در مروۀ مراد، شود كامياب دل
هر كس كه عاشقانه رود در صفاى دوست
با تقصير، از احرام درآمدن، اداى مرحلهاى از مناسك است.
تمرينى است كه براى احرام به سوى عرفات و منا و «حجّ تمتّع» آماده شويم، كه هم اعمالش بيشتر است و هم دشوارتر و هم معنىدارتر.
بيرون مسجدالحرام، در ايستگاه اتوبوسها، ساختمانى سفيد رنگ است كه روى دربِ بستهاش، تابلوىِ «وزارة الحجّ والأوقاف، مكتبة مكّه المكرّمه» به چشم مىخورد. زادگاه رسول خدا «ص» در مكه است كه در آن محلّ، كتابخانهاى قرار دارد. الآن خستهام. بايد روزى ديگر سراغش آمد و در خانۀ محمّد «ص»، از مادرش آمنه و پدرش عبداللّٰه ياد كرد. اين خانه، روزى محلّ زيارت و تبرّك و ديدار حجّاج قرار مىگرفت كه خراب كردند و در جاى آن