146و شور كوچيدن به مشعر، سواره يا پياده، كاروانها را به تكاپو مىافكند.
سعى كرديم عقب نمانيم و به ترافيك سنگين اتومبيلها در مسير، برنخوريم. گر چه راه سوارهها و پيادهها جدا بود، ولى پيادگانى هم در دو حاشيۀ مسير ماشينها حركت مىكردند. عرفاتى را پشت سر گذاشتيم كه غمانگيز بود و منزلگاهى را مىماند كه ساكنانش، رها كرده و رفتهاند. همۀ بساطها برچيده شده بود و شايد ساعتى ديگر كسى در آن صحرا يافت نمىشد.
شب را در وادى مزدلفه مانديم. از عرفات تا مشعر (مزدلفه) حدود 7-\8 كيلومتر بود. از آخرين تنگه كه گذشتيم، چراغهاى مشعرالحرام، فضاى وسيعى را كه اطرافش كوه است نشان داد. باز، آن همه حاجى مىبايست شب را تا طلوع خورشيد، در مشعر وقوف كنند. بالاى ارتفاعات براى جمع كردن سنگريزۀ جمرات كه رفتيم، مزدلفه به يك استاديوم يك ميليون نفرى مىماند كه اطرافش را كوه گرفته است. امكاناتِ آب و دستشويى در اينجا صفر است. از اين رو در تاريكى شب، پشت هر سنگ و كنار هر جدول خيابان و زير هر ماشينِ پارك شده و اين سو و آن سو، آلودگيها و تعفّنهاى بسيارى است و صبح هنگام روشنايى كه همه حركت مىكنند، آلودهكاريهاى شبانه بيشتر واضح مىشود. حجاج، چارهاى هم ندارند، خود را كجا مىبايست راحت كنند؟ وجود محدود چند شير آب يا دستشويى در منطقۀ وسيع مزدلفه، هرگز پاسخگو نيست.
كوچيدن از «عرفات» براى رسيدن به «مشعر» است.