145آيا كدامين حاجى بشكسته دل را
بر دامن پر فيض ديدارش نشانده است؟
اينجا در اين دشت،
هر سوى، آثارى ز ردّ پاى مهدى «ع» است.
فرياد «يا مهدى» در اين صحرا بلند است
نجواى جان خيزِ كه را،
- آن دوست، آن مولا و سرور -
از خيمههاى گرم و سوزان، اندرين دشت،
لبّيك گفته است؟
چشم انتظارى، درد جانسوزى است، اى دوست
در انتظارت، صبح و شب، تا كى نشستن؟
اين چشم را در چشمۀ عشق تو، شستيم
در زمزم ديدار هم، بايد كه اين چشم
روى تو بگشودن، به روى غير، بستن
هرگز روا نيست
اينجا هم از ديدار تو، محروم ماندن
اين ديدگان منتظر، خاك ره توست ...»
مشعر
چارهاى جز ترك اين دشتِ خدايى نيست.
غروب آفتاب، نزديك به دو ميليون حاجى را جاكن مىكند