147آنجا وادى عرفان بود و اينجا موقف شعور است. از گذرگاه دلِ آگاه و عارف، مىتوان به «عقلِ معرفتآموز» و «عرفان عملى» رسيد. عرفان، پشتوانۀ وقوفى شاعرانه و برخوردار از شعور است.
آنكه در «عرفات» خود و خداى خود را نشناخته باشد، چگونه مىتواند در مشعر، به ذخيرههاى شعور باطنى دست يابد و قربِ خدا را در اين وادىِ عرفانخيز درك كند؟
در شب مشعر، تا سحرگاهش كرامت و رحمت الهى همچو باران مىبارد و تو بايد جام جان را در زير بارشِ بىوقفۀ رحمت قرار دهى تا از «حيات دل» و «صفاى جان» لبريز گردى.
شب مشعر، شب يقين و تجلّى باور و تمرين تعبّد است، بر خاك خفتن و بر خاك زيستن و «خاكى بودن» را تمرين مىكنى تا در روزهاى ديگر هم از بندِ «تن» و دام «نفس» رها شوى.
دست پرنيازت را بگشاى. نغمهاى، نالهاى، يا ربّى، گريه و اشكى، حال و صفايى، تضرّع و انابتى ... هيهات كه ديگر چنين شبى را شاهد باشى! خوشا آنان كه با خطّى از اشك، خطّ بطلان بر لوح گناهان مىكشند.
اگر در اين دشتها به عرفان و شعور نرسيم، پس ديگر كىْ وكجا؟
همين امشب بايد براى فردا كه «قربانگاه» در پيش است، توشه برگرفت.
فردا، عيد خون، عيد قربان است. بايد براى قربانى كردن «نفس» خويش با تيغ خلوص و تعبّد، آماده بود ...