148آسمان پر ستارۀ مشعر، خيلى حرفها داشت. ولى دريغ كه آلودگى هوا، بوقهاى ماشينها، رفت و آمدها و سر و صداهاى مردم و ... پيدايش زمينۀ روحى خوب را كاهش مىداد. شب را به صبح آورديم، با سنگريزههايى كه براى زدن به جمرات جمع كرده بوديم، با طلوع آفتاب، از «وادى محسِّر» (كه گويند محلّ نزول سپاه خدايىِ ابابيل بر سپاه فيلسوار ابرهه بوده است) گذشته، رو به منا نهاديم، سرزمين قربانى و عبادت و هجوم به نمودهاى شيطان و تراشيدنِ سر.
روز عيد قربان بود، پس از نماز صبح، به چند نفر اين عيد را تبريك گفتم. ولى چنان غافل از «عيد اضحىٰ» و غرق در حيرتِ كوچ شبانه از عرفات به مشعر و اوضاع مزدلفه و بيتوته در آنجا بودند، كه جا خوردند و تازه يادشان آمد كه امروز، عيد است، آن هم يكى از بزرگترين اعياد اسلامى، عيد آمادگى براى فدا كردن و قربانى دادن و از تعلّقات رها شدن و به طاعت الهى آراسته شدن و شيطانِ درون و برون را رجم كردن و بر شهوات غلبه يافتن.
منا
منا، سرزمينى به طول چند كيلومتر است كه ميان دو رشته كوه قرار دارد. سرزمين مقدّسى كه انبياء الهى و رسول خدا «ص» و امامان شيعه و بزرگان و صالحان در آن وقوف كرده، خدا را عبادت كرده و اشك ريختهاند.