208به نزديك خيمهها باز مىگردد. زيرا به غير از امام سجّاد عليه السلام ، هيچ مردى در خيمهها نيست.
امام چند بار به سپاه دشمن حمله مىكند و تعداد بسيارى را به جهنم مىفرستد و هر بار كه به خيمهها باز مىگردد، صداى «لا حَوْلَ و لا قُوّةَ الّا باللّٰه» ايشان به گوش مىرسد. صداى امام، مايۀ آرامش خيمههاست. امام رو به سپاه كوفه مىكند و مىگويد: «براى چه به خون من تشنهايد؟ گناه من چيست؟»
صدايى به گوش امام مىرسد كه دل او را به درد مىآورد و اشكش جارى مىشود: «ما تو را مىكشيم چون كينۀ پدرت را در سينه داريم». 1اشك در چشم امام حلقه مىزند. آرى! او (كه خود اين همه مظلوم و غريب است) اكنون براى مظلوميّت پدرش گريه مىكند.
بار ديگر امام به قلب لشكر مىتازد و شمشير مىزند و جلو مىرود.
فرماندهان سپاه كوفه در فكر اين هستند كه در مقابله با امام حسين عليه السلام چه كنند. آنها نقشهاى شوم مىكشند بايد حسين را از خيمهها دور كنيم و آنگاه به خيمهها حمله ببريم، در اين صورت ديگر حسين در هم مىشكند و نمىتواند اينگونه شمشير بزند.
قرار مىشود در فرصتى مناسب، شمر همراه سربازان خود به سوى خيمهها حمله كند.
هنگامى كه امام به قلب لشكر حمله كرده است، شمر دستور حمله به خيمهها را مىدهد.
امام متوجّه مىشود و فرياد مىزند: «اى پيروان شيطان! مگر دين نداريد و از قيامت نمىترسيد؟ غيرت شما كجا رفته است؟». 2شمر مىگويد: «اى حسين چه مىگويى؟». امام مىفرمايد: «تا من زنده هستم به ناموسِ من، نزديك نشويد». 3سخنِ امام، لشكر شمر را به خود مىآورد و غيرت عربى را به آنها يادآور مىشود.