184شكسته شده است، ولى جرأت شير را دارد و به قلب سپاه دشمن مىتازد.
در مقابل سپاه مىايستد و به مردم كوفه مىگويد: «آگاه باشيد كه خاندان علىّ بن ابىطالب پيرو خدا هستند و بنىاُميّه پيرو شيطان».
آرى! او در اين ميدان از عشق به مولايش حضرت على عليه السلام ، پرده برمىدارد. تنها كسى كه نام حضرت على عليه السلام را در ميدان كربلا، شعار خود نموده است، اين پيرمرد است.
او روزهايى را به ياد مىآورد كه در ركاب حضرت على عليه السلام در صفيّن و نهروان، شمشير مىزد. اكنون علىگويان و با عشقى كه از حسين در سينه دارد، شمشير مىزند و كافران را به قتل مىرساند.
اما پس از لحظاتى، پير مردِ عاشورا روى خاك گرم كربلا مىافتد، در حالى كه محاسن سفيدش با خون سرخ، رنگين است. 1
خدايا! اكنون نوبت كيست كه براى حسين عليه السلام جان فشانى كند؟
نگاه كن! وَهَب از دور مىآيد. آيا او را مىشناسى؟ يادت هست وقتى كه به كربلامىآمديم امام حسين عليه السلام كنار خيمۀ او ايستاد و به بركت دعاى ايشان چاه آنها، پر از آب شد. آنها مسيحى بودند، امّا چه وقت خوبى، حسينى شدند. روزى كه هزاران مسلمان به جنگ حسين آمدهاند، وهب به يارى اسلام واقعى آمده است.
او اكنون آمده است تا اجازۀ ميدان بگيرد. مادر و همسر او كنار خيمه ايستادهاند و براى آخرين بار او را نگاه مىكنند. اكنون اين وهب است كه صدايش در صحراى كربلا طنينانداخته است: «به زودى ضربههاى شمشير مرا مىبينيد كه چگونه در راه خدا شمشير مىزنم». 2او مىرزمد و مىجنگد و عدّۀ زيادى را به قتل مىرساند. مادر كنار خيمه ايستاده است. او رزم فرزند خود را مىبيند و اشك شوق مىريزد.