183است. اى تاريخ! بزرگوارى حسين عليه السلام را ببين. امام، صورت خود را به صورت تو مىگذارد!
و تو باور نمىكنى! خدايا! اين صورت مولايم است كه بر روى صورتم احساس مىكنم.
خيلى زود به آرزويت رسيدى و بهشت را لمس كردى! لبخند شادى و رضايت بر چهرهات مىنشيند. آخرين جملۀ زندگىات را نيز، مىگويى: «چه كسى همانند من است كه پسر پيامبر صلى الله عليه و آله صورت به صورتش نهاده باشد».
به راستى، چه سعادتى بالاتر از اينكه آفتاب، تو را در آغوش گرفته است و روح تو از آشيانۀ جان پر مىكشد و به سوى آسمانها پرواز مىكند.
امام بين غلام و پسرش فرق نمىگذارد و فقط در دو جا چنين مىكند. يكبار زمانى كه به بالين على اكبر مىآيد و صورت به صورت ميوۀ دلش مىگذارد و اينجا هم كه صورت به صورت غلامِ تُرك خود مىنهد و در واقع امام به ما مىآموزد كه بهترين مردم با تقواترين آنهاست. 1
جوانان زيادى رفتند و جان خود را فداى حسين عليه السلام كردند. امّا اكنون نوبت او است.
بيش از هفتاد سال سن دارد. ولى دلش هنوز جوان است. آيا او را شناختى؟ او انس بن حارث است. همان كه سالها پيش در ركاب پيامبر صلى الله عليه و آله شمشير مىزد. او به چشم خود ديده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله چقدر حسينش را مىبوسيد و مىبوييد.
نگاه كن! با دستمالى پيشانى خود را مىبندد تا ابروهاى سفيد و بلندش را زير آن مخفى كند. كمر خود را نيز محكم بسته است. او شمشير به دست به سوى امام مىآيد.
سلام مىكند و جواب مىشنود و اجازۀ ميدان مىخواهد. امام به او مىفرمايد: «اى شيخ! خدا از تو قبول كند». او لبخندى مىزند و به سوى ميدان حركت مىكند.
كوفيان همه او را مىشناسند و براى او به عنوان يكى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله احترام خاصى قايلاند. امّا اكنون بايد به جنگ او بروند. انس هيچ پروايى ندارد. گر چه در ظاهر پير و