185او چگونه خدا را شكر كند كه پسرش اكنون در راه حسينِ فاطمه شمشير مىزند.
نگاه وهب به مادر مىافتد و به سرعت به سوى خيمهها برمىگردد. نگاهى به مادر مىكند.
مادر تو چقدر خوشحالى! چقدر شاد به نظر مىآيى!
وهب شمشير به دست دارد و خون از سر و روى او مىريزد. در اين جنگ، زخمهاى زيادى بر بدنش نشسته است. احساس مىكند كه بايد از مادر خود حلاليت بطلبد:
- مادر، آيا از من راضى هستى؟
- نه.
همه تعجّب مىكنند. چرا اين مادر از پسر خود راضى نيست! مادر به صورت وهب خيره مىشود و مىگويد: «پسرم، وقتى از تو راضى مىشوم كه تو در راه حسين كشته شوى».
آفرين بر تو اى بزرگ مادرِ تاريخ! وهب اكنون پيام مادر را درك كرده است.
آن طرف، همسر جوانش ايستاده است. او سخنِ مادر وهب را مىشنود كه فرزندش را به سوى شهادت مىفرستد.
همسر وهب جلو مىآيد: «وهب، مرا به داغ خود مبتلا نكن!». وهب در ميان دو عشق گرفتار مىشود. عشق به همسر مهربان و عشق به حسين عليه السلام .
وهب بايد چه كند؟ آيا نزد همسرش برگردد و رضايت او را حاصل كند و يا به سوى ميدان جنگ بتازد. البته همسر وهب حق دارد. چرا كه آنها چند روزى است كه مسلمان شدهاند. او هنوز از درگيرى ميان جبهۀ حق و باطل چيز زيادى نمىداند.
صداى مادر، او را به خود مىآورد: «عزيزم، به سوى ميدان باز گرد و جان خود را فداى حسين كن تا در روز قيامت، جدش پيامبر صلى الله عليه و آله از تو شفاعت كند». 1وهب، در يك چشم به هم زدن، انتخاب خود را مىكند و به سوى ميدان باز مىگردد. او مىجنگد و پيش مىرود. دست راست او قطع مىشود، شمشير به دست چپ مىگيرد و به جنگ ادامه مىدهد.
دست چپ او هم قطع مىشود. اكنون ديگر نمىتواند شمشير بزند. دشمنان او را اسير