136صدايى سكوت صحرا را مىشكند: «كجايند خواهر زادگانم؟».
با شنيدن اين صدا، همه از خيمهها بيرون مىدوند.
آنجا را نگاه كن! اين شمر است كه سوار بر اسب و كمى دورتر، رو به خيمهها ايستاده و فرياد مىزند: «خواهر زادگانم! كجاييد؟ عبّاس كجاست؟ عبداللّٰه و جعفر و عثمان، فرزندان امُّ البَنين كجا هستند؟» 1شمر نقشهاى در سر دارد. او ساعتى پيش، شاهد شجاعت عبّاس بود و ديد كه او چگونه سپاهى را متوقّف كرد. به همين دليل تصميم دارد اين مرد دلاور، عبّاس را از امام حسين عليه السلام جدا كند.
او مىداند عبّاس به تنهايى نيمى از لشكر امام حسين عليه السلام است. همۀ دلها به او خوش است و آرامش اين جمع به وجود اوست.
حتماً مىدانى كه ام ّالبَنين، مادر عبّاس و همسر حضرت على عليه السلام و از قبيلۀ بنىكِلاب است. شمر نيز، از همان قبيله است و براى همين، عبّاس را خواهر زادۀ خود خطاب مىكند.
بار ديگر صدا در صحرا مىپيچد: «من مىخواهم عبّاس را ببينم». امّا عبّاس پشت خيمه ايستاده و جواب او را نمىدهد. او نمىخواهد بدون اجازه امام با شمر هم كلام شود.
امام حسين عليه السلام او را صدا مىزند: «عبّاسم! درست است كه شمر آدم فاسقى است، امّا صدايت مىكند. برو ببين از تو چه مىخواهد؟».
اگر امر امام نبود او هرگز جواب شمر را نمىداد.
عبّاس سوار بر اسب، خود را به شمر مىرساند و مىگويد:
- چه مىگويى و چه مىخواهى؟
- تو خواهر زادۀ من هستى. من برايت اماننامه آوردهام و آمدهام تا تو را از كشته شدن نجات دهم. 2- نفرين خدا بر تو و امان نامهات. ما در امان باشيم و فرزند پيامبر در ناامنى باشد؟ دستانت بريده باد، اى شمر! تو مىخواهى ما برادر خود را رها كنيم، هرگز! 3