137پاسخ فرزند على عليه السلام آنقدر محكم و قاطع بود كه جاى هيچ حرفى نماند.
شمر كه مىبيند نقشهاش با شكست روبهرو شده خشمگين و خجل به سوى اردوگاه سپاه كوفه برمىگردد.
عبّاس هم به سوى خيمهها مىآيد. چه فكرى كرده بود آن شمر سيه دل؟ عبّاس و جدايى از حسين عليه السلام ؟ عبّاس و بىوفايى و پيمانشكنى؟ هرگز! 1اكنون عبّاس نزديك خيمههاست. نگاه كن! همه به استقبالش مىآيند. خيمهنشينان، بار ديگر جان مىگيرند و زنده مىشوند. گويى كلام عبّاس در پشتيبانى از حسين عليه السلام ، نسيم خنكى در صحراى داغ كربلا بود.
عبّاس، با ادب و تواضع از اسب پياده مىشود و خدمت امام حسين عليه السلام مىرسد. تبسمى شيرين بر لبهاى امام نشسته است. آرى! تماشاى قامت رشيد عبّاس چه شوق و لذّتى به قلب امام مىبخشد.
امام دستهاى خود را مىگشايد و عبّاس را در آغوش مىگيرد و مىبوسد.