122همۀ راهها بسته شده است. ديگر كسى نمىتواند براى يارى امام حسين عليه السلام به سوى كربلا بيايد. مگر افراد انگشتشمارى كه بتوانند از حلقۀ محاصره عبور كنند.
امام حسين عليه السلام بايد حجّت را بر همه تمام كند. به همين جهت، پيكى را براى عمرسعد مىفرستد و از او مىخواهد كه با هم گفتوگويى داشته باشند.
عمرسعد به اميد آنكه شايد امام حسين عليه السلام با يزيد بيعت كند با اين پيشنهاد موافقت مىكند. قرار مىشود هنگامى كه هوا تاريك شد، اين ملاقات صورت گيرد. 1حتماً مىدانى كه عمرسعد از روز اوّل هم كه به كربلا آمد، جنگ را به بهانههاى مختلفى عقب مىانداخت. او مىخواست نيروهاى زيادى جمع شود و با افزايش نيروها و سخت شدن شرايط، امام حسين عليه السلام را تحت فشار قرار دهد تا شايد او بيعت با يزيد را قبول كند.
در اين صورت، علاوه بر اينكه خون امام حسين عليه السلام به گردن او نيست، به حكومت رى هم رسيده است. او مىداند كه كشتن امام حسين عليه السلام مساوى با آتش جهنّم است، و روايتهاى زيادى را در مقام و عظمت امام حسين عليه السلام خوانده است. امّا عشق حكومت رى او را به اين بيابان كشانده است.
فرماندهان سپاه بارها از عمرسعد خواستهاند تا دستور حمله را صادر كند، امّا او به آنها گفته است: «ما بايد صبر كنيم تا نيروهاى كمكى و تازه نفس از راه برسند».
به راستى آيا ممكن است كه عمرسعد پس از ملاقات امام، از تصميم خود برگردد و عشق حكومت رى را از سر خود بيرون كند؟