123
شب تاسوعا
امشب شب نهم محرم (شب تاسوعا) است. و شب از نيمه گذشته است.
امام حسين عليه السلام با عبّاس و على اكبر و هيجده تن ديگر از يارانش، به محلّ ملاقات مىروند. عمرسعد نيز، با پسرش حَفْص و عدّهاى از فرماندهان خود مىآيند. محلّ ملاقات، نقطهاى در ميان اردوگاه دو سپاه است. دو طرف مذاكره كننده، به هم نزديك مىشوند.
امام حسين عليه السلام دستور مىدهد تا يارانش بمانند و همراه با عبّاس و على اكبرجلو مىرود.
عمرسعد هم دستور مىدهد كه فرماندهان و نگهبانان بمانند و همراه با پسر و غلامش پيش مىآيد.
مذاكره در ظاهر كاملاً مخفيانه است. تو همين جا بمان، من جلو مىروم ببينم چه مىگويند و چه مىشنوند.
امام مىفرمايد: «اى عمرسعد، مىخواهى با من بجنگى؟ تو كه مىدانى من فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله هستم. از اين مردم جدا شو و به سوى من بيا تا رستگار شوى». 1جانم به فدايت اى حسين عليه السلام !
با اينكه عمرسعد آب را بر روى كودكان تو بسته و صداى گريه و عطش آنها دشت كربلا را فرا گرفته است، باز هم او را به سوى خود دعوت مىكنى تا رستگار شود.
دل تو آنقدر دريايى است كه براى دشمن خود نيز، جز خوبى نمىخواهى.
دل تو به حال دشمن هم مىسوزد. كجاى دنيا مىتوان مهربانتر از تو پيدا كرد.