121آمده است تا در كربلا هم شمشير بزند. اگر در ركاب پيامبر شهادت نصيبش نشد، اكنون در ركاب فرزندش مىتواند شهد شهادت بنوشد. 1
آنجا را نگاه كن!
دو اسب سوار با شتاب به سوى ما مىآيند. خدايا! آنها كيستند؟ نكند دشمن باشند و قصد حمله داشته باشند؟
- ما آمدهايم امام حسين عليه السلام را يارى كنيم.
- شما كيستيد؟
- منم نُعمان ازْدى، آن هم برادرم است.
- خوش آمديد.
آنها به سوى خيمۀ امام مىروند تا با او بيعت كنند. آيا آنها را مىشناسى؟ آنها كسانى هستند كه در جنگ صفيّن در ركاب حضرت على عليه السلام شمشير زدهاند.
فرداى آن شب نزد نعمان و برادرش مىروم و مىگويم:
- ديشب از كدام راه به اردوگاه امام آمديد؟ مگر همه راهها بسته نيست؟
- راست مىگويى، همۀ راهها بسته شده است. امّا ما با يك نقشه توانستيم خود را به اينجا برسانيم.
- چه نقشهاى؟
- ما ابتدا خود را به اردوگاه ابنزياد رسانديم و همراه سپاهيان او به كربلا آمديم و سپس در دل شب خود را به اردوگاه حق رسانديم. 2
لحظه به لحظه بر نيروهاى عمرسعد افزوده مىشود. صداى شادى و قهقهۀ سپاه كوفه به آسمان مىرسد.