194حديث كردهاند و سندش قوى است و طبرانى در اوسط زياده كرده و گفته كه رجال اين حديث ثقاتاند و گفته كه گفتند يا رسول اللّٰه درهاى ما بستى فرمود كه من نبستم درهاى شما را و ليكن خداى تعالى درهاى شما را بست و آنچه مروى شده است از زيد بن ارقم كه گفت جماعتى از صحابه را - رضىاللّٰه عنهم - ابواب شارعه بود در مسجد. پس رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - فرمود بربنديد 1 همۀ درها را مگر در على. پس مردم در آن باب سخن كردند و آن حضرت - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - فرمود كه واللّٰه درى نگشادم و درى نبستم، ليكن مأمور شدم و تبعيت امر كردم.
امام احمد و حاكم و نسائى تخريج اين حديث كردهاند و رجالش ثقاتاند و از ابن عباس - رضىاللّٰه عنهما - نيز مروى شده است كه امر كرد رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - به سدّ ابواب پس همه مسدود شد مگر باب على و در روايتى آنكه امر شد به سدّ ابواب مسجد غير باب على و حال آنكه على بنابر آنكه غير آن درى نداشت جنب به مسجد مىدرآمد و اين دو حديث را امام احمد و نسائى به رجال ثقات تخريج نمودهاند و طبرانى از جابر بن سمره 2 مثل حديث مذكور روايت كرده و از ابن عمر مروى است كه گفت در زمان رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - مىگفتيم كه خيرالناس رسول اللّٰه است [66 - آ] - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - بعد از آن ابوبكر بعد از آن عمر و به تحقيق كه على را داده سه خصال كه هر آينه اگر يكى از آن سه از آن من باشد دوستر است به سوى من از شتران سرخ موى 3. تزويج كرد - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - به او دختر خود را و او براى او فرزند آورد و سدّ ابواب مردم كرد مگر باب او را به او داد رايت را در روز فتح خيبر.
روايت كرده است اين حديث را امام احمد - رحمه اللّٰه - به اسناد حسن و نسائى از طريق علاء بن عرار روايت كرده كهبه ابنعمر گفتم كه مرا اخبار كُن از على - عليهالسلام - و عثمان و حديث گذشته را ذكر كرده است تا آخر و در آنجاست او را از هيچ كس مپرس و نظر كن و به منزلتى كه داشت از رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - به تحقيق كه همۀ درها را بربست و در او را تقرير فرمود و رجال اين حديث رجال صحيح است الّا علاء كه او را هم ابن معين و غيره توثيق كردهاند.