193ميان ما و او و هيچ درى نماند الّا آنكه بسته شود مگر در ابوبكر 1.
در طبقات ابن سعد است كه جماعتى از مردم گفتند كه درهاى ما را بست و در دوست خود را گذاشت. پس رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - فرمود كه رسيد به من آنچه گفتند در باب ابوبكر به درستى كه من مىبينم بر در ابوبكر نورى و بر درهاى شما ظلمت.
در روايتى آنكه چون رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - به سدّ ابواب امر فرمود الّا باب ابوبكر، عمر گفت كه يا رسول اللّٰه مرا بگذار كه سوراخى واكنم كه نظر مىكرده باشم از آنجا به سوى تو هر گاه كه بيرون مىآيى به نماز. رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - گفت كه نى. گفتهاند كه در اينجا كنايت از خلافت است و سد او اشارت به سد باب خلافت، يعنى غير ابوبكر كسى طلب آن نكند.
روايتى كه آن خانه كه ابوبكر از آنجا به مسجد خوخه گذاشته بود، در كوچۀ بقيع بود در رو به روى دار صُغراى عثمان.
در روايتى آنكه آن خوخهاى كه شارع است در دارالقضا همان خوخۀ ابوبكر است و دارالقضا رحبۀ قضاست ميان بابالسلام و بابالرحمه بود، و چون مسجد را توسعه كردند و زياده [65 - ب] ساختند و درهايى كه آنجا بود همه را بستند آن خوخه را در محلّى ساختند كه در مسجد بود و چون مدرسۀ اشرفيه را بنا كردند در مابين بابالسلام و بابالرحمه، متولى عمارت، آن محل را سه در گذاشت به جانب مسجد، در سوم از آن سه در، در يسار داخل از بابالسلام محل آن خوخه است.
حافظ عصر ابن حجر - رحمة اللّٰه - گفته كه منافى ظاهر احاديث به سدّ ابواب است.
حديث سعد بن ابى وقاص كه امر كرد رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - به سدّ ابواب شارعه در مسجد و گذاشت باب على را - رضىاللّٰه عنه - امام احمد و نسائى 2 اخراج اين