183بكشى و دور سازى اصل ريخته و از هم پاشيده گردد و مهدى خليفه به اين سخن امام از آن داعيه برگشت و گفتهاند كه طول منبر نبى - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - دو گز بود و عرض او گز در گز بود بر هيئت تربيع و زيادتى معاويه چهار گز وصفۀ رُخامى 1 كه منبر بالاى او است يك گز، پس مجموع هفت گز باشد و چون اين منبر شريف به طول زمان كهنه و از هم پاشيده شد بعضى از خلفاى بنى عباس آن را تجديد نموده و بعضى بقاياى كه از چوب منبر شريف نبوى بوده مانده بود آن را براى تبرك شانهها ساخت.
صاحب تاريخ مىگويد: در آن زمان كه براى تأسيس اين منبر نو 2 دّكۀ قديمۀ منبر را كافتند چوب پارههاى [61 - آ] سوختۀ بسيار در جهت قبۀ آنجا يافتند كه از آن منبر قديم كه مشتمل بود بر منبر شريف و در حريق اول سوخته بود و آن چوب پارهها را براى تبرك و ابقاء على ما كان در ته محلّ منبر نو نهاده منبر نو را بر بالاى آن بنا كردند.
صاحب تاريخ مىگويد: چون در سنۀ ست و ثمانمائه مسجد نبوى سوخت اهل مدينه به ظن و تخمين 3 خود به جاى منبر شريف منبرى از خشت بنا كرده به نور مطلّا نمودند و خطيب در آنجا خطبه مىخواند تا آنكه در اثناى رجب سنۀ ثمان و ثمانين از قبل ملك اشرف قايتباى، آمده دكهاى كه در ته منبر اول بود از جانب شامى او را ويران كرده ته او را كافتند و به نهايت او نرسيدند و چون اوضاع و اطوار منبر معلوم ايشان شد ترك حفر كردند و من بسيار حرص ورزيدم و اهتمام نمودم كه جانب قبله و جانب روضه منبر بر آن وجه واقع شود كه در زمان نبىّ بود - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - و مُتقدمين حريص بودند در اتباع آن وضع متولى عمارت به سبب حفظ نفس خود بر اين نشد و زعم نمود كه معتمد و معوّل مكان همان منبرى است كه در زمان ما محترق شد نه آنچه اخبار نمودهاند مورخين متقدّمين و نه آنچه مُشاهده شد در زمان حال از ظهور حوض دكۀ منبر و آثار پايههاى منبر بر بالاى دكه. پس وضع كرد منبر را به حيثيّتى كه در جانب قبله مقدار بيست قيراط گز متقدم شد و در جانب روضۀ شريفه پنج انگشت پيش آمد و محل عمود منبر كه