182اين منبر شريف مشتمل بود بر دو درجه و مجلسى كه در آنجا نشينند و آن حضرت - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - در آن مجلس مىنشست و پاى مُبارك خود را بر درجۀ دوم مىنهاد چون ابوبكر خليفه شد در درجۀ دوم مىنشست و پاى خود در درجۀ سفلى مىنهاد و عمر در درجۀ سفلى نشسته پاى خود بر زمين مىنهاد و عثمان شش سال از خلافت خود به طريقۀ عمر مىنشست. بعد از آن بلند قدم نهاد و به جاى آن حضرت نشست.
الحق در اينجا مصلحتى بود كه به آن دفع حرج نمود.
از منصور خليفه حكايت كردهاند كه روزى مىگفت كه به عثمان مردم بنابر آن بد شدند كه او بر خلاف شيخين بر جاى آن حضرت - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - نشست، يكى از ظرفاى حضار مجلس او 1 گفت كه اى امير پس عثمان بر تو حق عظيم داشته است كه اگر او نه چنان كردى تو امروز بايستى كه در ته چاه خطبه خواندى و عثمان اول كسى است كه منبر [60 - ب] شريف 2 را كسوت پوشانيد و چون معاويه خليفه شد منبر را شش درجه ساخت و چون به حج آمد منبر شريف را از جايش جنبانيد و مىخواست كه به شام ببرد ناگاه آفتاب منكسف شد به حيثيّتى كه ستارهها مرئى گرديد. پس معاويه به مردم عذرخواهى كرد و گفت كه مىخواستم كه ته منبر شريف را نظر كنم و ملاحظه نمايم كه مبادا كرم خورده باشد و در روايتى آنكه معاويه به مروان نوشته و امر كرده بود كه منبر شريف را به شام فرستد و او به موجب فرموده چون منبر را كند، بادى تاريك تند برخاست كه ستارهها در روز نمايان شد چون مروان آن حال را مشاهده كرد گفت كه معاويه به من نوشته بود كه منبر شريف را بلند سازم و در حال درودگران 3 طلبيد و فرمود كه شش درجه زياده كردند و حال آنكه قبل از آن هيچ كس چيزى بر منبر شريف زياده نساخته بود و چون مهدى خليفۀ عباسى به مدينۀ مُشرّفه قدوم نمود به امام مالك گفت: مىخواهم كه منبر شريف را به حالت اولى اعاده كنم، امام فرمود كه منبرش از چوب گز است و اين زيادتى را به آن ميخ دوز كرده و محكم ساختهاند، مىترسم كه چون زيادتى را از آن