140پس او را گرفته متوجه خدمت حضرت موسى شدند و آن حضرت پيش از قدوم ايشان به جوار حق - سبحانه تعالى - واصل شده بود. چون ايشان نزديك رسيدند مردم به ايشان تلقى نمودند و احوال ايشان پرسيدند و ايشان احوال خود را بيان نمودند. پس بنىاسرائيل گفتند كه شما معصيت كردهايد كه خلاف پيغمبر خود نمودهايد [43 - آ] و به ميان ما نياييد و به شهر ما ندارييد و گفتند اگر چه از اين بلاد ممنوع شديد اما آن بلدى كه از آنجا برآمدهايد هيچ جايى بهتر از آن نيست و در آن زمان حجاز اشرف بلاد و اطهر آن بود از حيثيّت آب و علف 1.
پس از اين قصّه معلوم شد كه اول سكناى يهود اين بود بعد از عماليق و جميع يهود در زهره ساكن بودند ميان حرّه و سافله در پهلوى قفّ و اموال ايشان در سافله بود و جمهور ايشان در يثرب نزول كرده بودند در مجتمع سيلها در پهلوى زغابه و از محمد بن كعب قرظى مروى است كه قريظه و برادران ايشان بنى هدل و عمرو پسران صريح و نضير بن النحام بن الخزرج بن الصريح از ذريت هارون - عليهالسّلام - بيرون آمدهاند در مذينب 2 و در مهزور نزول كردهاند.
از ابوهريره مروى است كه گفته است كه به من رسيده كه در آن هنگام كه بنىاسرائيل را رسيد آنچه رسيد از بخت النصر متفرق شدند و ايشان حال آنكه در تورات و صف و نِعَت محمد را - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - مىيافتند و مىدانستند آن را كه ظُهور شريف او در ديهى از ديههاى عرينه كه خرماستان باشد خواهد بود چون از شام بيرون شدند در ميان شام و يمن به هر ديهى كه مىرسيدند ملاحظه مىكردند و نظر مىنمودند كه وصف و نعت يثرب را دارد يا نى تا نزول كنند در آنجا به اميد لقاى شريف و دريافت مجلس منيف حضرت سيّدالمرسلين - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - تا آنكه نزول كردند جماعتى از فرزندان هارون نبى - عليهالسلام - كه حاملان تورات بودند به يثرب. پس بعد از آن ايشان به رحمت حق واصل شدند و به محمّد - صلى اللّٰه عليه و آله و سلم - ايمان