141داشتند كه او خواهد مبعوث شد و فرزندان خود را ترغيب و تحريض مىنمودند به اتباع آن حضرت - صلى اللّٰه عليه و آله و سلم - پس دريافت از ذريّت ايشان محمّد را - صلىاللّٰه عليه و آله و سلم - طايفهاى و كافر شدند [43 - ب] و حال آنكه مىدانستند و مىشناختند آن حضرت را - صلى اللّٰه عليه و آله و سلم - و اين كُفر ايشان از براى حسد شوم ايشان بود بر انصار اخيار - رضىاللّٰه عنهم - كه چرا پيش از ما به شرف اسلام مُشرف شدند.
مجمل اخبار انصار اخيار آنكه اصل ايشان كه اوس و خزرج است بعد از يهود به مدينه آمدند و در آنجا مُتفرق شدند در بالا و پايان مدينه و بعضى از ايشان در قراى يهود با يهود ساكن شدند و بعضى ديگر تنها در جايى علىحده مُتوطن شدند، ليكن رياست و سرورى، يهود را بود و اوس و خزرج مدتى در آنجا بودند و از يهود عهد و پيمان خواستند كه به سبب آن ايمن شوند از شر غير و مُدّت مديد حال ايشان بر اين منوال بود تا كه قوت و شوكت و اموال و املاك ايشان بسيار شد پس قريظه و نضير كه يهود بودند رسيدند و قطع عهد و پيمان خود كردند و ملك يهود فطيون 1 را كه بكارت دختران اوس و خزرج اولاً او ازاله مىكرد و آن گاه به شوهرانشان مىگذاشت. شخصى مالك نام ازايشان كه خواهر خود را به شوهر داده بود اين دنائت را نمىخواست پنهانى به صورت زنى درآمد و كشت او را و بعد از آن به ميان قوم خود درآمد و ايشان به ملك شام كه از قوم ايشان بود كسى فرستادند و از تغلّب و تسلّط يهود شكايت كردند و او ابوجبيله نام شخصى را به جمع كثير به سر يهود فرستاد و ايشان آمدند و اكابر يهود را قتل كردند و بعد از آن عزت و شوكت از آن اوس و خزرج شد و قولى آنكه مالك مذكور نزد تُبّع اخير كه اسمش كرب بن حسّان بن اسعد الحميرى است رفت براى شكايت چون به او رسيد و عرض حال خود كرد او سوگند خورد كه به هيچ زنى نزديك نشود و خوشبويى استعمال نكند و شراب نخورد تا به مدينه نيايد و يهود را اذلال 2 نكند. پس به مدينه آمد و به احد نزول نمود و يهود را پيش خود طلبيد و از ايشان سيصد [44 - آ] تن را به عذاب كشت و ارادۀ تخريب مدينه