54حاجّ مصرى و شامى كجاوههايشان به قدر يك تخت، كه يك آدم بخوابد، هر گوشهاش يك چوب، بالاى آن هم چوبها به هم بسته، دو نفرى كه نشسته بودند مثل اين كه روى تخت دو نفر نشسته باشد. بيشتر زنهاى مصرى روى كجاوهها، بالا يكى مىخواند و يكى دايره مىزد.
هر وقت كه [از] حملۀ شامى و مصرى مىترسيدم، از كجاوه بيرون مىآمدم، زلول سوار مىشدم، پهلوى راه مىايستادم به تماشا.
يك ساعت به غروب مانده منزل كرديم، علف بسيار كم و هيزم هم كم، آب كه هيچ نبود ليكن صحراى بسيار صاف.
بيست و نهم ذوالحجه كه روز عيد نوروز بود، اوّل آفتاب راه افتاديم، همهجا دامنه، سمت جنوب تا كوه يك فرسخ و نيم، دو فرسخ كه آمديم دهى بود سى چهل نخل خرما داشت، شامى سمت مشرقِ ده افتاده بودند راه چسبيده به كوه شد، رودخانۀ خشكى كه چسبيده به كوه و آب شور كمى داشت، درختهاى گز بزرگ زياد و دو سمت كوه درخت گز، به قول عربها «نفود»، در گزهاى بزرگ، كه سواره زير سايه گزها مىشد به ايستى، نيم فرسخ ديگر گز تمام شده، دامنه شن.
چهار فرسخ ديگر كه آمديم به سه چاهى رسيديم كه اسمش «كريمه» بود. چند خانۀ حصيرى ساخته بودند، قريب به پنجاه، شصت نفر مردِ بىزن و بچه بود، به قول خودشان، «حب 1 حب» مىفروختند و هيزم و گوسفند و بره و علف خشك از براى شتر مصرى.
«مقرّب الخاقان ميرزا نصراللّٰه» و «آقا ميرزا رضا همدانى»، «ميرزا معدل شيرازى» و «حاجى رحيم خان» و «حاجى محمد حسين خان» با ساير رؤساى «حاجى محمد امير» با بزرگان عرب حربى، كه آمده بودند «خاوه» بگيرند، نمدها در بيرون صحرا مشابه چادر انداختند 2، سماورها بار شد، تمام از دولتِ پادشاه روحى فداك، شيرينى و چاى صرف شد، دعا به دولت ولى نعمت «شاه جهانپناه» نمودند و اين بندۀ كمترين، از براى «امير»، از قرار اين سياهه عيدى آوردم، بسيار خرسند شده، هركس رفت در منزل خودش.