42بيرون آمدند. تمام حملهدارها و تفنگچىها بنا كردند بارها را با دوش آوردند، شترها را هم يكى يكى تا سه ساعت از شب رفته، آوردند. و سه از شب رفته هم عرب از اطراف خبر شدند، بناى بار بردن و تفنگ انداختن شد. آن چه بار مردم كه در گل مانده بود، بردند. قريب ده بيست بار و ده بيست شتر مىشد، تفنگچى امير حاج رفت كه بارها را پس بياورد. اما قريب پنج شش فرسخ از بابت اين گل، در آن راه عقب افتاديم و يك عكام نجفى ناخوش بود و كسى به كسى نبود، شب را در گل مانده بود، صبح كه رفتند سراغش، در گل مرده بود. از آن جمله يك بار بنده در گل مانده بود كه عرب برد.
آدم بود در ميان حاج [وقتى] كه صبح شد، بعد از كجاوه ديگر چيزى نداشت. ولى مردم حاج هر يك چيزى به او دادند كه به مكه برسد، اين اوضاع شد، در واقع نصفه روز عقب افتاديم.
بركۀ عقيق
سر آفتابِ 4 ذوالحجّه، دو فرسخ ميان ماهورِ 1 سياه پر از سنگ و درخت خار مغيلان 2 آمديم، بعد صحرا شد؛ تمام خار مغيلانِ عوسج و درخت هرزه و درختى ديگر، مثل درخت ياس.
تا سه ساعت به غروب مانده به بركهاى 3 رسيديم كه اسمش، «بركۀ عقيق» بود. اگر [در ميقات] آب نباشد آن جا غسل مىكنند براى بستن احرام، بركهاى بسيار پر آب و اطرافش هم گودالهاى بزرگ، تمامش پر آب، حاجىها پياده شده، تمام افتادند ميان بركهها؛ چه آن بركههايى كه از سنگ آهك ساخته شده بود و چه آنهايى كه از خاك بود.