43هركدام صد ذرع بيشتر بود و اطراف بركه از آهك و سنگهاى بزرگ.
وادى احرام
از بركۀ عقيق رد شديم. غروب آفتاب منزل كرديم. پنجم ذوالحجه در آن جا احرام مىكنند واين صحرا [را] مىگويند «وادىاحرام»، اگر آنجنگها 1 [و]باران معطل نمىكرد.
روز هفتم وارد مكه مىشويم. به اين جهت يك روز پس افتاديم و گُل هم، همۀ اين صحرا چهار پنج رنگ دارد و از اين جا تا مكه معظمه علفش سناى 2 مكى است، گل هم دارد در كوه زياد، تمام صحرا درخت خار مغيلان دارد.
پنجم ذىحجّه
روز پنجم ذوالحجه، نيم ساعت به طلوع آفتاب مانده، راه افتاديم. نيم فرسخ ميان خار مغيلان آمديم بعد از آن يك خيابان پيدا شد. قريب پانصد قدم زمين ريگ صاف، يك درخت يا بوته در اين خيابان نبود. دو طرف جنگل از درخت خاردار و دو فرسخ كه آمديم باز جنگل شد، تكه تكه ماهور و تمامش سنگِ يك تخته و ريخته.
بعد افتاديم ميان راه زبيده، معلوم بود از دو طرف سنگچين [شده]، عرض راه قريب بيست ذرع [و] مدتها است آن راه متروك شده و عبور در آن راه نمىشود.
درخت زياد ميان راه سبز شده كه بيشتر از راه، مال عبور نمىتواند بكند، از پهلوى آن راهها، راه شده است كه تردّد مىكنند.
احرام سنّىها
قدرى سربالا آمديم، به يك گردنه رسيديم كه از طرف يسار 3 بلندىاش كم، و از سمت مكه بسيار گود [بود] و كوه زياد [داشت] كه صحرايش تمام جنگل [بود].