39آن جا ماندند.
سىام، سه ساعت به صبح مانده روانه شديم، راه با دره ماهور و سنگهاى درشت، دو ساعت از روز رفته، از كجاوه پياده شده، زلولها را سوار شديم، به طريق همه روزه با امير حاج به قدر يك ميدان دورتر از حاج از صحرا مىرويم، ردّ آهو و ردّ تكه كوهى در آن صحرا زياد بود، لكن از سياهى، شتر و اهل حاج رم كرده رفته بودند. وقت نهار به قاعده هر روز به نهار افتاديم، [با] چند نفر حملهدارها از قبيل حاج حسن و حاجى عباس و حاجى سلمان و غيره نهار مىخورديم و دو بره آهو روز پيش عربها آورده بودند، خورش كرده بوديم. بسيار خوب شده بود. بعد از صرف نهار، قهوه آوردند.
هجوم راهزنان
حاج هم از طرفين مىرفتند كه يك دفعه به قول عربها، صداى باروت بلند شد، سوار شده، زلولها را به تعجيل رانده، كه ديديم جلو حاج را قريب پنجاه شصت پياده و بيست سى نفر سوار گرفته و امير جنگ زمين خورده، چون تمام آن زمينها، دره ماهور و سنگ بود، تك تك درختهاى خار مغيلان داشت. از جلو به فاصلۀ يك فرسنگ كوه نمايان بود و درخت خار مغيلان.
جهاز شتر بردند، محمد ماديانش را سوار شده، شش هفت ماديان سوار و ده پانزده زلول سوار رفتند، جنگ مختصرى كردند، شترها را پس گرفته آوردند، حرامى جنگ را گذاشته، دويدند به آن بلندىهاى كوه كه جلو راه بود بگيرند، حكم داد تفنگچىها پاى برهنه دويدند، پيش از آنها بلندىها را گرفتند، بنا كردند باروت زدن، قريب نيم فرسنگ آنها نتوانستند بلندى بگيرند، نيم فرسنگ حاج از دره، تفنگچىها از بلندى كه رفتيم، ديديم بيست سى نفر از پشت كوهها دويده جلو رفتهاند، ميزنند.
كجاوه شترها را خوابانيديم، چند نفر پياده از امير، مقابل حاج بالا رفت، مىزند نمىگذارد تفنگچى آنها گلولهاش بيايد، قريب يك ساعت جنگ شد. چند نفر پياده از محمد، پشت كوهها از دو طرف رفتند جلوى حرامى، لكن سركوه را تفنگچىها داشتند.
از پايين و بالا تفنگچى يورش برده از ميان حرامىها، دو نفر تفنگچى محمد گلوله