38مىرفت. قريب به دوازده فرسخ امروز راه آمديم. منزل كه رسيديم، باران چندان پر زور نمىآمد. همين كه چادرها زده شد، چنان باران سختى آمد كه [در] تمام درهها سيل به پا شد، تا سر آفتاب به شدت مىآمد.
بيست و هشتم آن وقت قدرى باران سبك شد، روانه شديم، [در] بيشتر گودالها، درّهها، آب سيل روان، چهار ساعت كه از روز رفت، باران ايستاد، هوا خوب شد، صحراى صاف، شترها را رانديم، تا غروب پياده شديم.
بيست و نهم، نماز خوانده سوار شديم، يك ساعت از شب رفته، گردنۀ كوچكى بود رد شديم، در كوه منزل كرديم، آن شب را هم به جهت منزل و شام بد گذشت.
دو ده هم قريب به يك فرسخ دور از راه بود، يكىاش خيلى بزرگ و نخلستان زياد، از روزى كه از سماوات راه افتاديم تا مكه، تمام را ميان مغرب و جنوب مىرويم.
صحراى مخوف
بيست و نهم سه ساعت به صبح مانده، راه افتاديم، شب بسيار تاريك بود. بيشتر كجاوهها شبها فانوس جلو كجاوه مىكشيدند. امشب چنان تاريك است و ابر، كه حد ندارد. اين فانوسها بسيار باصفا به قطار مىرود. يك فرسخ كه راه رفتيم، كوه تمام شد، صحراى صافى، لكن مىگويند زياد مخوف است، اهل خاك مخالف با امير جبل است و متصل با هم نزاع و كشت و كشتار دارند، دايم مال ديگر را چپو 1 مىكنند. در كمال تعجيل مىراند، شترها آن روز قريب بيست سى شتر ماند و دو شتر از بنده، قريب به ظهر رسيديم به رودخانه كه روز پيش داغ آب معلوم بود، ازش عبور نمىشد، امروز قريب پنج شش سنگ آب صاف مىرود و همه جا زمينها گل است، تا نيم ساعت به غروب مانده رفتيم و زمين گاهى ريگ و گاهى گل سرخ بود و كوهها در اطراف، لكن يك فرسنگ و دو فرسنگ بوتۀ شور كه مانند جاروب بود، بسيار داشت. نيم ساعت به غروب مانده، منزل كرديم. آن روز بىحرف چهارده پانزده فرسنگ راه رفتيم. بيشتر عكام 2 در