111بر سر آنها، و با كمال خفّت آن وجه را وصول مىكنند، عجيب اين است كه «اهل مدينه» با اين كمال بى ادبى و وحشىگرى، مردم «ايران» را يك ذره، و قرى نمىنهند و در نوع انسان محسوب نمىدارند!
در مسجد «حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله » جمعى از «حجاج هندى» [را] ديدم با عيال منزل نموده بودند. بسيار كثيف و مندرس بودند. همه روزه در آفتاب، بر روى فرشهاى پاكيزه نشسته، شپش مىكشتند و مىخوابيدند، و گستاخانه حركت مىكردند و كسى متعرّض آنها نمىشد.
ممنوعيت زيارت
و اهل «ايران» با آن كه اغلب با لباسِ منقّح بودند، روزها را اختيار نداشتند كه چندان در مسجد براى زيارت توقف كنند، و تنها جرأت نمىكردند به مسجد روند، و شبها را بكلّى ممنوع بودند از دخول مسجد. باوجود آنكه خيلىبا احتياط حركت مىكردند، روزى در كوچۀ مدينه ديدم دو نفر «ايرانى» قوى هيكل، به اتفاق از برابر دكّانى گذشتند، شاگرد دكان كه طفلى بود فروجست، و با هر دست يك نفر را گرفت، و كشانيد به سمت دكان خود به قصد اذيت، و آن دو نفر با آنكه طفل را لقمهاى مىتوانستند نمود، جرأت اظهار حيات نكردند، و مثل اسير در چنگ آن طفل بودند، تا شخصى ديگر آنها را خلاصى داد!
بوّاب كريه المنظر
در «قبرستان بقيع»، بقعۀ «ائمه طاهرين[ عليهم السلام ]»، بوّابى 1 دارد كريه المنظر 2، چماق به دست، غضب آلود، هر نفر ايرانى كه خواهد به قصد زيارت داخل شود، با كمال تشدّد 3يك صاحبقران 4 از او مىگيرد، و اگر بخواهد آن شخص روزى پنج مرتبه مثلاً وارد شود،