112بايد پنج قران بدهد و همين كه قليلى آن جا ماند زيارت نخوانده، گويد بيرون شو.
شخصى خواست روزى بانى يك مجلس روضه شود، در تحت قبّه «مطهّر ائمه»، بوّاب مانع شده، مبلغ دو روپيه كه شش هزار دينار باشد داد تا اذن حاصل نمود.
و اين همه ايرادات براى عجم است. با اعراب احدى را كارى نيست.
و از امتيازات اعراب، كه در تمام خاك «عربستان» ديدم، اين است كه، هرگاه منازعهاى 1 رخ دهد فيما بين يك نفر عرب و يك نفر عجم، آن عرب حق دارد كه هر نوع فحش و تهمتى بر آن عجم نسبت دهد، ولى عجم حق يك كلمه سؤال و جواب ندارد و الّا آن قدر اعراب بر سر او مىريزند و مىكوبندش كه هلاك شود!
در خاك حجاز هر ملّت به لباس خود آزادنه راه مىرود، الّا «اهل ايران»، كه يا بايد عرب شوند يا «افندى» 2، با وجود آن همين قدر كه شناختند عجم است مورد تمسخر و استهزا است!
از كارهايى كه «حاجى ميرزا حسن خان» كارپرداز، امسال در «مكه» نمود اين بود كه روزى يك نفر دهقان ايرانى، خواست به «طواف بيت اللّٰه» مشرّف شود، گيوۀ خود را با شال دستمال بر پشت پيچيد و داخل مسجد شد. يكى از خواجههاى حرم ملتفت شده، در حين طواف چند چماق سخت بر كتف او بنواخت، احدى از بستگان كار پرداز خانۀ ايران، واقعه را از دور ديده، به كار پرداز اطلاع داد. مشار اليه در صدد قصاص برآمد، به اذن جناب شريف و «پاشاى مكّه»، آن خواجه را در همان محل كه چماق زده بود به سياست 3 رسانيدند، ولى اين ايرادات همان بر حجاج ايرانى است. اعراب مختلف، نعلين زير بغل گذاشته، وارد مسجد مىشوند و احدى متعرّض آنها نمىشود.
خلاصه اين است كه به سبب مجهولى، همه ساله جمعى «مردم ايران» در زحمت و مشقتاند.