173دارد و هر يك از آنها از نظر خوبى و بدى حساب جداگانهاى دارند.ممكن است يك عمل از يك جهت نيك باشد،ولى از جهت ديگر نه و نيز امكان دارد يك عمل از هر دو بعد نيك يا بد باشد.
آن دو بعد عبارت است از شعاع اثر مفيد و يا مضر عملى در خارج و در اجتماع بشر (حسن فعلى) و شعاع انتساب عمل به شخص فاعل و انگيزههاى نفسانى و روحى او كه موجب آن عمل شده است و عامل خواسته است به واسطه عمل و يا وسيله قرار دادن عمل،به آن هدفها و انگيزهها برسد (حسن فاعلى).
از نظر اوّل در قبولى و يا ردّ آن،بايد ديد آثار مفيد و يا مضرّ عمل تا كجا گسترش يافته است؟ و از نظر دوم بايد ديد كه عامل،در نظام روحى و فكرى خود چه سلوكى كرده و به سوى كدام مقصد حركت كرده است؟
بنا بر اين،بايد بدانيم،آنگاه كه تحت تأثير انگيزههاى روحى،عملى انجام مىدهيم،گذشته از پيكر عمل و آداب ظاهرى آن كه يك سلسله حركات و سكنات است و داراى اثرها و ارزشهاى خاص اجتماعى است،از نظر معنوى نيز واقعاً و حقيقتاً به سويى مىرويم و طى طريق مىكنيم.
ملاك و معيار در اعمال فقط انجام ظاهرى و فيزيكى آن نيست،بلكه مهم پذيرش و قبول آن است؛پس نبايد به كارهاى خوب خود مغرور و از خداوند متعال طلبكار باشيم.در اسلام براى قبولى هر عمل از جهت حسن فاعلى و انتساب عمل به شخص فاعل شرايطى بيان شده است كه عبارت است از:
1.اسلام و ايمان:قرآن كريم در اين زمينه مىفرمايد:
«وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلاٰمِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخٰاسِرِينَ»
1
و هر كس غير از اسلام دينى بجويد،هرگز از او پذيرفته نشود و او در جهان ديگر از جمله زيانكاران خواهد بود.